parser

سرش را توی گوشی من کرده و میگوید ساعت چنده؟ بلافاصله خودش میگوید هفت و ده؟ میگویم بله
رعایت حریم خصوصی که هیچ، تظاهر هم نمی تواند یا نمی خواهد بکند. از همین به خنده افتادم. خیلی پیش می اید که مردم سرشان را می اندازند پایین و از مرز حریم من میگذرند . بعضی ها را کیش کیش میکنم. بعضی ها را با نگاه یکی به زمین یکی به چشمشان مغلوب میکنم ، بعضیها را ولی با کمال میل میپذیرم.
عجیب نیست، طبیعی است. مثلا فرض کنید من از آن موجوداتی باشم که خوش دارد با دختران ترگل ورگل گپ بزند و بگوبخند کند. حالا اگر در کتابخانه‌ی دانشکده درحالی که منتظرم مسئول کتابخانه کتابهایم را ثبت سیستم کند و خودم دارم با گوشی ور میروم، یکی از اینها پیدا شود و مشتاقانه بگوید وای چه بکگراند خوشگلی، عمرا اگر احساس تجاوز به حریم خصوصی بهم دست بدهد. حتما میگم چشاتون خوشگل میبینه! و یا در موقعیت برعکس ولی مشابه، شاید من کسی باشم که بگوید به به! فک نمی کردم اینجا کسی باشه که ایلیاد و اودیسه بخونه!
قصه همین است. من نوعی یک آدم متناقضم که از اصول و حقوق انسانی فقط چند جمله کلیشه ای یاد گرفته ام و برحسب سلیقه و نیازم گاهی از بعضی هایشان استفاده میکنم. فعلا هر کدامتان را که میبینم همینید. احتمالا بعضی ها خیلی بیشتر هم استفاده کنند، ولی نه اینکه اصلا تخلف نکنند. رعایت حقوق حیوانات، حقوق برابر زن و مرد، حقوق بشر حتی و هر چیز دیگری که به ذهنتان می اید. ولی جای جایش که برسد گربه مزاحم را با دمپایی دنبال میکنیم ، رانندگی زنها را مسخره میکنیم ، برای کشته های اروپا هشتگ میزنیم و از کنار کشته های یمن و افغانستان و سوریه و میانمار رد میشویم. ما در خوشبینانه ترین حالت هنوز فعلا میشود گفت داریم سعی میکنیم آدم باشیم. همین.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">