parser

دو تا از بچه قوما ( در واقع خانومای قوما) صحبت میکردن. یک به دو میگفت من اصلا نمیتونم برنج دمپخت رو خوب دربیارم ،شفته میشه همیشه. نمیدونم چقد آب بریزم که کافی باشه.
دو به یک گفت ببین کاری نداره! همون وقتی که آب برنج شروع کرد قل قل کردن بهترین وقته که دیگه آب اضافه نکنی.
یک هم عاقل اندر سفیه نگاش میکرد. من اگه بودم و اگه رودرواسی نداشتم قابلمه رو، نه خیلی سنگینه ، کفگیرو میکوبیدم تو ملاجش با این توضیح و استدلال! حالا درسته اون بنده خدا بلده خوب بپزه، ولی این توضیح به درد پسرعمه شم نمیخوره. آخه زن حسابی، نگفتی که چقد آب! پنج لیوان آب ریخته، قل قل کنه تمام؟ ده لیوان ریخته ،قل قل کنه تمام؟
اینا هیچی، جدیدا ایشون ( خانم دو ) رفته معلم شده. آشپزی یاد نمیده به کسی، ولی چیزهایی آموزش میده بسا مهمتر از آشپزی. من دلم میسوزه واسه اونایی که تحت آموزش این معلم! قرار گرفتن، سوختنی!

معلمی عشق است.
اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای رهایش کن
و اگر عشق توست مبارکت باد...
  • parser ‌‌

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">